اهورا خان مااهورا خان ما، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه سن داره
آریا خان ماآریا خان ما، تا این لحظه: 10 سال و 2 ماه و 7 روز سن داره
شاهانشاهان، تا این لحظه: 7 سال و 2 ماه سن داره

دردونه های من

مسابقه وبلاگی

مهساجون مامان مرسانا از این که منو دعوت کردی به این بازی ممنونم    1 - بزرگ ترین ترس زندگی شما؟  موفق نبودن در آینده 2 - اگه 24 ساعت نامرئی میشدی چیکار میکردی؟ میرفتم خونه یه بنده خدایی ببینم چیکار میکنه 3 - اگه غول چراغ جادو توانایی بر آورده کردن یه آرزوی 5 الی 12 حرفی شما رو داشته باشه اون آرزو چیه؟ موفقیت همیشگی 4 - از میان سگ - اسب - گربه - عقاب و پلنگ کدام را دوست داری؟ حس میکنم اسب 5 - کارتون مورد علاقه دوران کودکی؟ آنه شرلی با موهای قرمز  6- در پختن چه غذایی تبحر ندارید؟ ته چین 7 - اولین واکنش شما موقع عصبانیت؟ دادوبیداد 8 ـ با مرغ - اورانیوم - دریا و ...
31 خرداد 1392

عکسای شیرین عسل

سلام همه کس مامان خیلی خوشمزه شدیاااا فندوقی هرچی بهت میگیم گوش میکنی وقتی میگم به چیزی دست نزن نمیزنی و خیلی بامزه فقط نگاش میکنی.همچنان عاشق بابایی و ازش جدا نمیشی صبحای زود زودتر از ما بیدار میشی و میشنی بالای سر بابا و منتظر میشی تا بیدار بشه و با خودش ببرتت مغازه یه وقتایی هم هرچی منتظر میشی میبینی خبری نیست شروع میکنی به بوس کردن بابا تا با اینکارت بیدارش کنی بابا هم بیدار میشه و آمادت میکنه و با خودش میبرتت مامانی هم میخوابه تا لنگ ظهر(شوخی) غذاخوردنت هم خداروشکر یه مدته خوب شده و همه چی میخوری و مامان از این بابت خیلی خوشحاله تو خونه یه همدم دوست داشتی هستی واسه مامان.اصلا مزاحم کارا...
31 خرداد 1392

روز پدر مبارک

روز پدر مبارک پدر عزیزم همه ی پشت و پناهم روزت مبارک هرچند پیشم نیستی و نمیتونم بغلت کنم و بهت تبریک بگم هرچند دیگه نمیتونم دستاتو لمس کنم و ببوسمشون هرچند دیگه نیستی که از محبت پدرانت استفاده کنم اما روزت مبارک هرسال این موقع من خیلی بیشتر از روزای قبل نبودتو حس میکنم خیلی زیاد.دلم برات خیلی تنگ شده هنوز رفتنت برام یه خوابه که منتظرم بیدار بشم.یه دو سه سالی هست که به خیلی ها حسودیم میشه بابا چون بابای من نیست.نیست که صداش کنم و خودمو واسش لوس کنم و بشم یه دختر بچه ی کوچولو که نمیخواد از باباش جدا بشه و همش بهونشو میگیره فدای همه ی دلسوزیا و مهربونیات بشم روزت مبارک ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تج...
3 خرداد 1392

شیرین عسل مامان

سلام همه زندگیم امروز خیلی دلم گرفته دلم واسه اونموقع ها که خیلی کوچولو بودی تنگ شده واسه اولین باری که بغلت کردم واسه اولین باری که شیر بهت دادم و اولین شبی که پیشمون بودی اون شب واسم یه شب خیلی قشنگ و رویایی بود دلم واسه نگاه های خوشگل نی نی بودنت تنگ شده دلم واسه اون همه نگرانی که بابت زردیت و ضعیف بودنت داشتیم تنگ شده دلم واسه بوی بدنت تنگ شده دونه به دونه اون روزا جلوی چشمامه و بیشتر دلتنگم میکنن عزیزم فرشته من الان که نگاهت میکنم و صدام میکنی دلتنگیام رفع میشه وقتی لبای کوچولوتو غنچه میکنی و میای به طرفم که بوسم کنی پر در میارم وقتی با خوشحالی میپری بغلم ...
23 ارديبهشت 1392

روز مادر مبارک

مادر ! درستایش دنیای پرمهرت ، ترانه ای از اخلاص خواهم سرود وگلدسته ای از مهر بر گردنت خواهم آویخت. شکوه عشق را در زمزمه های مادرانه ات می یابم وانگیزه خلقت را از قلب پرمهرت می خوانم. مادر ، بوسه بر دستان خسته تو جانم را زنده می کند و دیدار تو عشق را در دلم به ارمغان می آورد. ایمانم از دعای توست وخدایم را از زبان تو شناخته ام ، عبادت را تو به من آموخته ای ، مادر ! ای الهه مهر. تو گلی خوشبو از بهشت خدایی که گلخانه دلم از عطرتو سرشار است ، از تبار فاطمه ای وگویی وجود تو را با مهر فاطمه سرشته اند پس همیشه دعایم کن چراکه دعایت سرمایه فردای من است. ... مادرم ! به پاس آنچه به من داده ای ، به ...
10 ارديبهشت 1392