روزهای ما
روزهای ما سلام سلام صدتا سلام این چندروز فقط دراختیار دردونه بودم و بس!همش باید مواظبش باشم شیطونی نکنه حالا خوبه هنوز چهاردستو پا نمیره خودشو روی زمین میکشه و غافل که بشی خرابکاریشو کرده الان چند نمونه شاهکاراشو میگم براش سرلاک آماده کرده بودم و رفتم آب بیارم که موقع برگشتن دیدم ظرف سرلاکو روی فرش برگردونده و تاپ تاپ هم میزنه روش نمیدونستم بخندم یا دعواش کنم؟؟؟ رفتم تو اتاق خودمو جدی کردمو اومدم بیرون اولش بهم نگاه کردو خندید اما یکم بعد متوجه چهره بداخلاقم شد بغض کرد بعدم زد زیر گریه طاقت نیاوردم بغلش کردم حسابی بوس کاریش کردم اما وقتی به فرش نگاه میکردم اعصابم بهم میریخت.خب دیگه شده اشکال نداره! دخترعم...









